خبیثةلغتنامه دهخداخبیثة. [ خ َ ث َ ] (ع ص ) مؤنث خبیث است به معنی ناپاک . ج ، خَبیثات ، خَبائث .- ارواح خبیثه ؛ ارواح پلید. ارواح ناپاک . مقابل ارواح طیبه .- شجرة خبیثة ؛ درخت
خبیصةلغتنامه دهخداخبیصة. [ خ َ ص َ ] (ع اِ) افروشه . (مهذب السماء). نوعی خاص از خبیص . (یادداشت بخط مؤلف ). ج ، اخبصه .
خبیثفرهنگ مترادف و متضاد۱. بدخواه، بدذات، بدطینت، بدسرشت، بدکار، بدمنش، بدنیت، ناکس، پستفطرت، بدنهاد ≠ خوشطینت ۲. شرور، شریر ۳. قبیح، مستهجن ۴. پلید، ناپاک، نجس ≠ پاک ۵. پست، سفله، فرو
خبیثدیکشنری فارسی به انگلیسیblack, caitiff, dark, demoniac, devil, evil, evildoer, fiendish, foul, godless, malign, mean, perverse, reprobate, rotten, scamp, snaky, unhappy, unholy, unnatu
خبیثاتلغتنامه دهخداخبیثات . [ خ َ ] (ع اِ) ج ِ خَبیثَه . (از منتهی الارب ) (تاج العروس ). رجوع به خبیثه شود : الخبیثات للخبیثین . (قرآن 26/24).
حالئةلغتنامه دهخداحالئة. [ ل ِ ءَ ] (ع اِ) ماری است خبیث . حیة خبیثة قتالة. (اقرب الموارد). || (ص ) زن که چرک و پوست دور کند از روی ادیم .
شریلغتنامه دهخداشری . [ ش ُرْ را ] (ع ص ) زن بدتر. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اعوذبک باﷲ من نفس حری و عین شری ؛ ای عین خبیثة. (ناظم الاطباء).