خبیتلغتنامه دهخداخبیت . [ خ َ ] (ع ص ) حقیر. فرومایه . خبیث . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (تاج العروس ) (متن اللغة). خسیس .
خبیتلغتنامه دهخداخبیت . [ خ ُ ب َ ] (اِخ ) نام آبی بوده است به عالیه و در آن اشجع و عبس شریک بوده اند. نابغه ٔ ذبیانی در وصف آن آورده است :الی ذبیان حتی صبحتهم و دونهم الربائع و
خبیطلغتنامه دهخداخبیط. [ خ َ ] (ع اِ) حوض کوچک ویران شده بر اثر پای شتران . (از منتهی الارب ) (متن اللغة) (معجم الوسیط) (تاج العروس ) (اقرب الموارد). ج ، خُبُط. || ماست که بر آن
نبیتلغتنامه دهخدانبیت . [ ن َ ] (ع ص ) از اتباع خبیت است . گویند: شی ٔ خبیت نبیت ؛ یعنی خسیس حقیر. (از اقرب الموارد). خبیت نبیت ؛ مرد فرومایه ٔ حقیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطبا
غالبلغتنامه دهخداغالب . [ ل ِ ] (اِخ ) نام موضعی در حجاز. قال کثیر : فدع عنک سلمی اذ اتی الناس دونهاو حلت با کناف الخبیت فغالب الی الابیض الجعدبن عاتکة الذی له فضل ملک فی البریة