خبتةلغتنامه دهخداخبتة. [ خ ِ / خ َ ت َ ] (ع اِمص ) تواضع. خشوع . فروتنی . (متن اللغة) (معجم الوسیط) (تاج العروس ) (اقرب الموارد) (البستان ) (لسان العرب ) (منتهی الارب ).
خبطةلغتنامه دهخداخبطة. [ خ ُطَ ] (ع اِ) بقیه آب مانده در غدیر. (از معجم الوسیط) (متن اللغة) (منتهی الارب ). || شیر باقی مانده در مشک . (از منتهی الارب ). || طعام باقی مانده در خ
خبطةلغتنامه دهخداخبطة. [ خ َ طَ ] (ع اِ) زکام که پیش از سرما بمردم عارض شود. (از منتهی الارب ) (متن اللغة) (معجم الوسیط). || ضربه ای که شتر گشن ماده شتر را زند. (ازمتن اللغة) ||
خبطةلغتنامه دهخداخبطة. [ خ ِ طَ ] (ع اِ) بقیه ٔ آب مانده در خنور یا در غدیر. (از معجم الوسیط). || شیر باقیمانده در مشک . شیر اندک . (از منتهی الارب ). || کم . اندک . (از معجم ال
خبطةدیکشنری عربی به فارسیضربت , با چيز پهن وسنگين (مثل چماق) زدن , صداي تلپ , با صداي تلپ تلپ زدن ياراه رفتن
خرستانلغتنامه دهخداخرستان . [ خ ُ رِ ] (اِ) گنجه . قفسه ای که در آن ظروف و امثال آن می نهند. بوفه (در نزد فرنگان ). خرستانه . (از دزی ج 1ص 362): فخافت منه المراءة ان یراه عندها...