خببلغتنامه دهخداخبب . [ خ َ ب َ ] (ع مص ) نوعی از دویدن . (از متن اللغة) (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از معجم الوسیط): «انه کان اذا طاف خب ثلاثاً» (حدیث
خببلغتنامه دهخداخبب . [ خ ِ ب َ ] (ع اِ) ج ِ خِبه ، خُبه و خَبَّه . (از متن اللغة). رجوع به خبه شود. || (ص ) پاره پاره : ثوب خبب ؛ جامه ٔ پاره پاره . (از منتهی الارب ).
offدیکشنری انگلیسی به فارسیخاموش، کساد، دور، دورتر، بی موقع، از روی، از کنار، بسوی، از محلی بخارج، از یک سو