خاک مورلغتنامه دهخداخاک مور. [ ک ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) قریة النمل ؛ مأوای موران و جای فراهم آمدن خاک آن .
خاکفرهنگ مترادف و متضاد۱. اقلیم، خطه، زمین، ارض، سرزمین، قلمرو ۲. تراب، تربت، ثری، طین، غبرا، گل ≠ آب، ماء ۳. غبار، گرد ۴. کشور، بلد، دیار، مملکت ۵. خاکجا، قبر، گور، مزار، مشهد، مقبره
خاکلغتنامه دهخداخاک . (اِ) یکی از عناصر اربعه است و به عربی تراب خوانند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (فرهنگ شعوری ج 1 ص 369) (فرهنگ جهانگیری ). بر طبق رأی قدماء طبیعت آن سرد و خشک
خاکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی راعی، شن، ماسه، ریگ، رمل، ریگ نرم، خاک رُس، سنگ، کلوخ پوشش زمین تراب، مقبره باغ
قریةلغتنامه دهخداقریة. [ ق َ ری ی َ ] (ع اِ) چوب دستی و عصا. || چوبهای سوراخ دار که در آن سرستون خانه را گذارند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || چوب بادبان کشتی که در پهنای با
کنونلغتنامه دهخداکنون . [ ک ُ ] (ق ) به معنی اکنون آمده یعنی این زمان و حالا و الحال و الان و از «کنون » گاهی کاف را حذف نموده «نون » گویند... و گاهی «نون » را حذف کنند و الف بر
قشعملغتنامه دهخداقشعم . [ ق َ ع َ ] (ع اِ) (ام ...) جنگ و کارزار. || مرگ . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و به همین معنی است این گفته : «الی حیث القت رحلها ام قشعم ». و گویند ای
ام قشعملغتنامه دهخداام قشعم . [ اُم ْ م ِ ق َ ع َ ] (ع اِ مرکب ) جنگ .(از اقرب الموارد) (از المرصع) (آنندراج ). || داهیه . (اقرب الموارد) (المرصع). سختی . (آنندراج ). || کفتار. ||