خاکشلغتنامه دهخداخاکش . [ ک َ ] (اِ مرکب ) مخفف خاک کش است و آن تخته ای است که دهقانان زمین شیار کرده را بدان هموار کنند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (فرهنگ شعوری ج 1 ص 367). ماله ک
خاکشواژهنامه آزادخاکش کیسه گشاد بزرگی است که یکطرف و دو سر آن را می دوزند و بر پشت حیوانات باری می گذارند و از آن برای جابجای خاک و کود و علوفه استفاده می کنند به هر چیز گشاد می
خاکش سبز بادلغتنامه دهخداخاکش سبز باد. [ ک َ س َ ] (جمله ٔ فعلیه ٔ دعایی ) بجای روانش شاد باد استعمال شده و در کتب هندی چون صبح گلشن آمده است .
خاکش سبز بادلغتنامه دهخداخاکش سبز باد. [ ک َ س َ ] (جمله ٔ فعلیه ٔ دعایی ) بجای روانش شاد باد استعمال شده و در کتب هندی چون صبح گلشن آمده است .
خاکشانلغتنامه دهخداخاکشان . (اِخ ) دهی است جزو دهستان بشاریات بخش آبیک شهرستان قزوین . واقع در 27 هزارگزی باختر آبیک و 15 هزارگزی راه عمومی . ناحیه ای است جلگه ای باهوای معتدل و د
خاکشولغتنامه دهخداخاکشو. (اِ) تخمی است سیاهرنگ و ریزه که آن را با کافور در چشم کشند و به عربی بزرالخُمخُم خوانند. (برهان قاطع). تخمی است داروئی که سرخ میگون بود. بغایت ریزه باشد
خاکشورلغتنامه دهخداخاکشور. (اِخ ) دهی است از دهستان کاریزنو بخش تربت جام شهرستان مشهد واقع در 53 هزارگزی شمال باختری تربت جام و یک هزارگزی خاور مالرو عمومی تربت جام به فریمان . نا