خاچلغتنامه دهخداخاچ . (ارمنی ، اِ) چلیپا و نام عربی آن صلیب است و بدین معنی از زبان ارمنی است و چون در جنوب شهر اصفهان یک قصبه ٔ ارمنی بنام جلفا موجود است اهل اصفهان هم این لفظ
خاچکلغتنامه دهخداخاچک . [ چ َ ] (اِخ ) نام سابق دهکده ای که امروز آن راحبیب آباد (در کنار چشمه آب ) گویند. (سفرنامه ٔ رابینو ص 28 و 108 بخش انگلیس ). و رجوع به حبیب آباد شود.
خاچکلغتنامه دهخداخاچک . [ چ َ ](اِخ ) دهی است از دهستان توابع کجور بخش مرکزی شهرستان نوشهر واقع در 4 هزارگزی جنوب باختری کجور. محلی است کوهستانی و سردسیر و سکنه ٔ آن 4000 تن . م
خاچکینلغتنامه دهخداخاچکین . (اِخ ) محلی کنار راه رشت و انزلی میان اشکیک و خمام در 355 هزارگزی طهران .
خاچهلغتنامه دهخداخاچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ) هاچه و هچه (در بروجرد)، کچک (در گیلان )، چوب دوشاخی که بر زیر شاخی از درخت و مانند آن زنند تا فرو نیفتد.
خاچکلغتنامه دهخداخاچک . [ چ َ ] (اِخ ) نام سابق دهکده ای که امروز آن راحبیب آباد (در کنار چشمه آب ) گویند. (سفرنامه ٔ رابینو ص 28 و 108 بخش انگلیس ). و رجوع به حبیب آباد شود.
خاچکلغتنامه دهخداخاچک . [ چ َ ](اِخ ) دهی است از دهستان توابع کجور بخش مرکزی شهرستان نوشهر واقع در 4 هزارگزی جنوب باختری کجور. محلی است کوهستانی و سردسیر و سکنه ٔ آن 4000 تن . م
خاچکینلغتنامه دهخداخاچکین . (اِخ ) محلی کنار راه رشت و انزلی میان اشکیک و خمام در 355 هزارگزی طهران .