خان به بینلغتنامه دهخداخان به بین . [ ب ِ ] (اِخ ) نام یکی از دهات فندرسک استرآباد است . (از رابینو در سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد بخش انگلیسی ص 82 و 128).
خان بهادرخانلغتنامه دهخداخان بهادرخان . [ ن ِ ب َ دُ ] (اِخ ) وی از شعرا و بزرگان هند و پدرش جلال الدین ذوالفقاربن رحمت خان است . بسال 1857 م . خان بهادرخان هندوستان را ترک کرد و بمکه ر
خان بهادرلغتنامه دهخداخان بهادر. [ ب َ دُ ] (اِخ ) نام عالم و ادیب هندی است . پدرش راجه ای بنام پاتنه بوده و او راست : «جامع خان بهادر» بفارسی و «علم المناظره ». وی دو کتاب اخیر را ب
خانفرهنگ مترادف و متضاد۱. خانه، سرا، منزل ۲. کاروانسرا ۳. مرحله، منزلگاه ۴. امیر، میر، فئودال، رئیس، رئیس ایل، بزرگزاده، ایلبیگ ۵. لقبیاحترام آمیز، رئیس ایل ۶. کندو ۷. شیارهای درون لو
خان به بینلغتنامه دهخداخان به بین . [ ب ِ ] (اِخ ) نام یکی از دهات فندرسک استرآباد است . (از رابینو در سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد بخش انگلیسی ص 82 و 128).
خان بهادرخانلغتنامه دهخداخان بهادرخان . [ ن ِ ب َ دُ ] (اِخ ) وی از شعرا و بزرگان هند و پدرش جلال الدین ذوالفقاربن رحمت خان است . بسال 1857 م . خان بهادرخان هندوستان را ترک کرد و بمکه ر
خان بهادرلغتنامه دهخداخان بهادر. [ ب َ دُ ] (اِخ ) نام عالم و ادیب هندی است . پدرش راجه ای بنام پاتنه بوده و او راست : «جامع خان بهادر» بفارسی و «علم المناظره ». وی دو کتاب اخیر را ب
طمغاج خانلغتنامه دهخداطمغاج خان . [ طَ ] (اِخ ) بیشتر ملوک ترک معروف به خانیه که پیش از مغول در نواحی ناحیت یا شهر طمغاج سلطنت داشته اند ملقب به طمغاج خان باشند. شاید طمغاج خان بمعنی
ارتضاعلی خانلغتنامه دهخداارتضاعلی خان . [ اِ ت ِ ع َ ] (اِخ ) محمد ارتضاعلی خان (بهادر) صفوی المدراسی . متوفی بسال 1270هَ. ق . او راست : 1 - الرسالة المسماة بالتصریح المحشی فی فن ّالمنط