خانه داریلغتنامه دهخداخانه داری . [ ن َ / ن ِ ] (حامص مرکب ) میانه روی . درست خرجی . (ناظم الاطباء). || تدبیر منزل . مواظبت زن در کارهای خانه .
خانه داریفرهنگ انتشارات معین( ~.) (حامص .) 1 - هنر ادارة خانه یا مجموعة آگاهی های مربوط به آن مانند: آشپزی ، خیاطی ... 2 - شغل و عمل خانه دار.
خانه داریفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفن یا هنر اداره کردن خانه، شامل آشپزی، خیاطی، بهداشت، تغذیه، تربیت اطفال، اقتصاد، صنایع دستی، اخلاق، مقررات خانوادگی، و مانند آن؛ تدبیر منزل.
کوکومهلغتنامه دهخداکوکومه . [ م َ / م ِ ] (اِ) جغد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || نامی است که به مزاح به دختران خردسال دهند که خانه داری کردن خواهند. دختر خردسال که به تقلید زنا
زنیتلغتنامه دهخدازنیت . [ زَ نی ی َ ] (اِمص جعلی ) در تداول عوام ، صفت زن . زن بودن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || دانستن خانه داری . کدبانوگری . خانه داری : زن باید زنیت داشته
کوچه گردیلغتنامه دهخداکوچه گردی . [ چ َ / چ ِ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل و حالت کوچه گرد. محله گردی . (فرهنگ فارسی معین ).- امثال : یا کوچه گردی می شود یا خانه داری ؛ به سرزنش به زنانی
روداریلغتنامه دهخداروداری .(حامص مرکب ) کنایه از شرم حضور. (آنندراج ). رودربایستی . از «رو داری » آن خواهند که امروز از «رودربایستی » اراده کنند. (از امثال و حکم دهخدا) : نباشد سخ
یالغتنامه دهخدایا. (حرف ربط) حرف ربط است . صاحب غیاث اللغات و آنندراج آرند: در فارسی از حروف عاطفه است و افاده ٔ معنی تردید کند و از شأن اوست که بر معطوف علیه و معطوف هر دو آ