خانقلغتنامه دهخداخانق . [ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) نام ناحیتی بوده ببلاد نزار. یاقوت چنین آرد: ابومنذر گفت : نقل کرده اند که ایادبن نزار و برادران در تهامه و حدود آن زندگی میکردند ناگ
خانقلغتنامه دهخداخانق . [ ن َ / ن ِ ] (ع ص ، اِ) خفه کننده ٔ گلو. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || شعب تنگ . شکاف تنگ . || کوچه ٔ باریک . (منتهی الارب ). || کابوس . (بحر الجواهر).
خانق الذئبلغتنامه دهخداخانق الذئب . [ ن ِ قُذْ ذِءْب ْ ] (ع اِ مرکب ) نوعی گیاه سمی است . در اختیارات بدیعی آمده : «قاتل الذئب هم خوانند و در قوه مانند خانق النمر بود اما مخصوص است به
خانق الکرسنهلغتنامه دهخداخانق الکرسنه . [ ن ِ قُل ْ ک َ س َ ن َ ] (ع اِ مرکب ) نام گیاهی است سمی . جعفیل . هالوک . اوروبنجی . اسدالعدس .
خانق الکلبلغتنامه دهخداخانق الکلب . [ ن ِ قُل ْ ک َ ] (ع اِ مرکب ) اداراقی . اذاراقی . قاتل الکلب . کوچوله . کُچولَه . پیاز سگ . فلوس ماهی . کچلا. در اختیارات بدیعی آمده است : آن را ق
خانق النمرلغتنامه دهخداخانق النمر. [ ن ِ قُن ْ ن َ م ِ ] (ع اِ مرکب ) نوعی گیاه سمی است . در اختیارات بدیعی آمده : خانق النمر را قاتل النمر گویند که مخصوص است به پلنگ که آن را زودتر م
خانقاهفرهنگ مترادف و متضاد۱. خانقه، خانگاه، عبادتگاه صوفیان ۲. رباط، تکیه، لنگر ۳. عبادتگاه، بتخانه، دیر، صومعه، عبادتخانه، کلیسا، کنشت، کنیسه، معبد
خانق الذئبلغتنامه دهخداخانق الذئب . [ ن ِ قُذْ ذِءْب ْ ] (ع اِ مرکب ) نوعی گیاه سمی است . در اختیارات بدیعی آمده : «قاتل الذئب هم خوانند و در قوه مانند خانق النمر بود اما مخصوص است به
خانق الکرسنهلغتنامه دهخداخانق الکرسنه . [ ن ِ قُل ْ ک َ س َ ن َ ] (ع اِ مرکب ) نام گیاهی است سمی . جعفیل . هالوک . اوروبنجی . اسدالعدس .
خانق الکلبلغتنامه دهخداخانق الکلب . [ ن ِ قُل ْ ک َ ] (ع اِ مرکب ) اداراقی . اذاراقی . قاتل الکلب . کوچوله . کُچولَه . پیاز سگ . فلوس ماهی . کچلا. در اختیارات بدیعی آمده است : آن را ق