خامیزلغتنامه دهخداخامیز. (اِ) نوعی خورش است و آن چنان است که گوشت گوسفند یا گوساله را با پوست دباغت کرده آنها را در سرکه پرورده و بعد در روغن پخته و مرق آن را صاف نموده بخورند و
خائیزلغتنامه دهخداخائیز. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان بهبهان 17 هزارگزی شمال خاوری بهبهان 17 هزارگزی شمال راه بهبهان به اهواز، سکنه 44 تن . (از فرهنگ جغ
امیصلغتنامه دهخداامیص . [ اَ ] (ع اِ) معرب خامیز. (یادداشت مؤلف ). رجوع به خامیز در همین لغت نامه شود.
عامصلغتنامه دهخداعامص . [ م ِ ] (ع اِ) خامیز که نوعی از طعام باشد که از گوشت و پوست گوساله ترتیب دهند یا شوربای سکباج که سرد نموده روغن دور سازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). و ص
آمصلغتنامه دهخداآمص . [ م ِ ] (معرب ، اِ) (معرّب خامیز) گوشت خام که در سرکه پرورند. || طعامی از گوشت یا پوست گوساله . || شوربای سکباج سرد که روغن آن را پس از سرد شدن بردارند. و
خدمات اَبری میزdesktop as a serviceواژههای مصوب فرهنگستانیکی از خدمات جدید اَبری که برای کارهای رایانهای رومیزی در اختیار کاربران قرار میگیرد اختـ . خامیز DaaS 2
صلغتنامه دهخداص . (حرف ) حرف چهاردهم از حروف هجاء عرب و هفدهم از الفباء فارسی و هیجدهم از حروف ابجد و در حساب جُمَّل آن را به نود دارند. || این حرف در لغت فرس نیامده لیکن گاه