خامکارلغتنامه دهخداخامکار. (ص مرکب )آنکه بی تجربه و بی وقوف است . چون : ای خامکار نابخردی تا چند؟ || آنکه کارش ساخته نشود و ناتمام بماند. (آنندراج ). بی هنر. ناتجربه کار. (آنندراج
خامکاریلغتنامه دهخداخامکاری . (حامص مرکب ) بی ربطی در کار و عمل . خام دستی . بی وقوفی . کودنی . (ناظم الاطباء). عمل خامکار : ازخامکاری خوی او افغان کنم در کوی اوگر شحنه ٔ بدگوی او
خامکارلغتنامه دهخداخامکار. (ص مرکب )آنکه بی تجربه و بی وقوف است . چون : ای خامکار نابخردی تا چند؟ || آنکه کارش ساخته نشود و ناتمام بماند. (آنندراج ). بی هنر. ناتجربه کار. (آنندراج
خامکاریلغتنامه دهخداخامکاری . (حامص مرکب ) بی ربطی در کار و عمل . خام دستی . بی وقوفی . کودنی . (ناظم الاطباء). عمل خامکار : ازخامکاری خوی او افغان کنم در کوی اوگر شحنه ٔ بدگوی او
اسکجموکلغتنامه دهخدااسکجموک .[ ] (اِخ ) ابن سخسک جدّ ارثموخ بن بوزکاربن خامکری بن شادش بن سخربن ازکاجواربن اسکجموک بن سخسک بن بغرةبن آفریغ، و این ارثموخ معاصر رسول اکرم بوده است .
اشبیختهلغتنامه دهخدااشبیخته . [ اِ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) افشانده : درویش چست خامکی بیخته ، آبکی بر آن اشبیخته . (خواجه عبداﷲ انصاری ).
خام دستیلغتنامه دهخداخام دستی . [ دَ ] (حامص مرکب ) ناتجربه کاری (غیاث اللغات ) : نه چون خامکاری که مستی کندبخامه زدن خام دستی کند. نظامی .دید آخر ساعد چون نقره ٔ خامش رقیب شد خراب