خاموشیدنلغتنامه دهخداخاموشیدن . [ دَ ] (مص ) ساکت شدن . (آنندراج ) (فرهنگ شعوری ج 1 ص 374) (ناظم الاطباء). || شرمگین بودن . || پرچین شدن . || مانده و خسته شدن . || تسلی دادن . (ناظم
خموشیدنلغتنامه دهخداخموشیدن . [ خ َ دَ ] (مص ) سکوت داشتن . خاموش بودن . ساکت شدن . حرف نزدن . || فرومردن چراغ . (ناظم الاطباء).
خموشیدنلغتنامه دهخداخموشیدن . [ خ َ دَ ] (مص ) سکوت داشتن . خاموش بودن . ساکت شدن . حرف نزدن . || فرومردن چراغ . (ناظم الاطباء).