کبودیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کبود بودن.۲. (اسم) خال که با نیل و سوزن بر پوست بدن ایجاد کنند.۳. (اسم) لکهای که بر اثر ضربه بر روی پوست ایجاد میشود. کبودی زدن: (مصدر لازم) خالکوبی کردن:
وشمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خال.۲. (اسم) خالی که با نیل و سوزن روی پوست بدن ایجاد میکنند؛ خالکوبی.
خال کوبیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خال یا نقشونگاری که با یک مادۀ رنگی و سوزن در پوست بدن ایجاد میکنند.۲. (حاصل مصدر) خالکوبیدن در پوست بدن بهوسیلۀ یک مادۀ رنگی و سوزن.
فروکنشفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت روکنش، فروکردن، ادخال، فروبردن، دخول، ورود بهعنف تزریق، واکسناسیون، آبلهکوبی، کاشت، تلقیح، خالکوبی القا، تلقین، بدآموزی
خالفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (پزشکی) محدوده یا نقطۀ تیرهرنگ بر روی پوست بدن.۲. لکۀ کوچک یا نقطۀ سیاه بر روی چیزی.۳. (تصوف) نقطۀ وحدت. خالخال: دارای خال بسیار؛ خالخالی. خال زدن: (مصدر