خالنگلغتنامه دهخداخالنگ . [ ل َ ] (اِخ ) ظاهراً نام موضعی بوده است بماوراءالنهر : تقویم بفرتان چنان خوار شد امسال چون جخج به خمناوز و چون فنج بخالنگ .قریع الدهر.
خانگیفرهنگ مترادف و متضاد۱. منسوب ومربوط بهخانه، خانوادگی ۲. اهل خانه ۳. شوهردار ۴. خانهپرورد ≠ بازاری ۵. خانهزاد ۶. اهلی، دستپرورد ≠ وحشی ۷. درونی، داخلی ≠ بیگانه ۸. خودی، خودمانی ≠ غر
امساللغتنامه دهخداامسال . [ اِ ] (اِمرکب ، ق مرکب ) این سال یعنی سالی که در آن هستیم . (ناظم الاطباء). سال حاضر. هذه السنه . سنه ٔ جاری . سال جاری . العام : تا پدیدآمدت امسال خط
جخجلغتنامه دهخداجخج . [ ج َ ] (اِ) جخچ . جانوری است از جنس شپّره به بزرگی غلیواج و بر سر دوش ناخنهادارد و خود را سرنگون از درخت آویزد و فضله و سرگین خود را خورد. (برهان ) (از ا
خالگرلغتنامه دهخداخالگر. [ گ َ ] (ص مرکب )مخفف خالگیر : این آفروشه نیست که زاغ است خالگرش هر دو قرین یکدگر و نیک درخورند. (کسائی از سعید نفیسی در کتاب احوال و اشعار رودکی ص 1200)