خلاقیتدیکشنری فارسی به انگلیسیcreativeness, creativity, ingenuity, invention, inventiveness, originality
خالقیلغتنامه دهخداخالقی . [ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چناران بخش حومه ٔ شهرستان مشهد. واقع در 58 هزارگزی شمال باختری مشهد و 3 هزارگزی شمال راه شوسه ٔ مشهد به قوچان . ناحیه ا
خلاقیتلغتنامه دهخداخلاقیت . [ خ َل ْ لا قی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) خلق کردن . آفریدن . بوجود آوردن .
خیاطیةلغتنامه دهخداخیاطیة. [ خ َی ْ یا طی ی َ ] (اِخ ) گروهی از معتزلیان و یاران ابوالحسین بن ابی عمروالخیاطاند که قائل بقدرند و معدوم را شی ٔ و جوهر و عرض نام نهند و گویند اراده
مخلوقیتلغتنامه دهخدامخلوقیت . [ م َ قی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) آفریده شدگی ، ضدّ خالقیت . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).