خالقفرهنگ مترادف و متضادآفریدگار، آفرینشگر، آفریننده، جانآفرین، خدا، صانع، سازنده ≠ مخلوق، مبدع، موجد
خالقلغتنامه دهخداخالق . [ ل ِ ] (ع ص ) نو بیرون آورنده بر مثال سابق . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). آفریدگار. (مهذب الاسماء). آفریننده . مقابل مخلوق . مُوجِد. مُبدِع
خَالِقُفرهنگ واژگان قرآنکسي که اشيائي را با اندازهگيري پديد آورده باشد -خلق کننده (خلق پديد آوردن اشياء با اندازه گيري و محاسبه)
خالق آبادلغتنامه دهخداخالق آباد. [ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند. ناحیه ای است واقعدر 122هزارگزی باختر شوسف و 3 هزارگزی جنوب مالرو عمومی بصیران به شو
خالق آبادلغتنامه دهخداخالق آباد. [ ل ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش حومه ٔ شهرستان نائین . واقع در 50 هزارگزی جنوب نائین و 15 هزارگزی راه نائین به هاشم آباد. دارای 20 تن سکنه که مذهب
خالق آبادلغتنامه دهخداخالق آباد. [ ل ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش راین شهرستان بم . واقع در 8 هزارگزی باختر راین کنار راه فرعی قریةالعرب به راین . سکنه ٔآن 2 خانوار است . (از فرهنگ
فَاطِرِفرهنگ واژگان قرآنخالق - آفريننده (در بسياري از آيات ، خلقت را فطر ، و خالق را فاطر ناميده است ، و فطر به معناي پاره کردن است ، گويا خداي تعالي عدم را پاره ميکند و موجودات را از
خالق آبادلغتنامه دهخداخالق آباد. [ ل ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند. ناحیه ای است واقعدر 122هزارگزی باختر شوسف و 3 هزارگزی جنوب مالرو عمومی بصیران به شو