خالفلغتنامه دهخداخالف . [ ل ِ ] (ع ص ) گول . احمق . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (المنجد). منه :رجل خالف . || بسیار خلاف . (ناظم الاطباء). || بی خیر.
خالف تشهرلغتنامه دهخداخالف تشهر. [ل ِ ت ُ هََ ] (ع جمله ٔ فعلیه ) نظیر خالف تذکر. (امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 711). مخالفت کن تا مشهور شوی . رجوع به «خالف تعرف » شود.
خالف تعرفلغتنامه دهخداخالف تعرف . [ ل ِ ت ُ رَ ] (ع جمله ٔ فعلیه ) مخالفت کن تا معروف شوی . رجوع به «خالف تشهر» شود.
خَالِفِينَفرهنگ واژگان قرآنمخالفين (در جمله "فَـﭑقْعُدُواْ مَعَ ﭐلْخَالِفِينَ ":مقصود از خالفين آن افرادي هستند که طبعا از امر جهاد متخلفند ، و بايد هم باشند ، مانند زنان و کودکان و بيمار
خالفةلغتنامه دهخداخالفة. [ ل ِ ف َ ] (ع ص ) زن گول . زن احمق . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). منه : امراة خالفة. ج ، خوالف . || رجل خالفة؛ مرد بسیارخلاف . کثیرالخلاف .
خالف تشهرلغتنامه دهخداخالف تشهر. [ل ِ ت ُ هََ ] (ع جمله ٔ فعلیه ) نظیر خالف تذکر. (امثال و حکم دهخدا ج 2 ص 711). مخالفت کن تا مشهور شوی . رجوع به «خالف تعرف » شود.
خالف تعرفلغتنامه دهخداخالف تعرف . [ ل ِ ت ُ رَ ] (ع جمله ٔ فعلیه ) مخالفت کن تا معروف شوی . رجوع به «خالف تشهر» شود.
خَالِفِينَفرهنگ واژگان قرآنمخالفين (در جمله "فَـﭑقْعُدُواْ مَعَ ﭐلْخَالِفِينَ ":مقصود از خالفين آن افرادي هستند که طبعا از امر جهاد متخلفند ، و بايد هم باشند ، مانند زنان و کودکان و بيمار
خالفةلغتنامه دهخداخالفة. [ ل ِ ف َ ] (ع ص ) زن گول . زن احمق . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). منه : امراة خالفة. ج ، خوالف . || رجل خالفة؛ مرد بسیارخلاف . کثیرالخلاف .
خَوَالِفِفرهنگ واژگان قرآنمخالفين (جمع خالف در جمله "رَضُواْ بِأَن يَکُونُواْ مَعَ ﭐلْخَوَالِفِ ":مقصود از خوالف آن افرادي هستند که طبعا از امر جهاد متخلفند ، و بايد هم باشند ، مانند زنا