خالدلغتنامه دهخداخالد. [ل ِ ] (اِخ ) ابن یزید لؤلؤئی ، مکنی به ابویزید. وی از تابعان است . رجوع به ابویزید خالدبن یزید شود.
خالدلغتنامه دهخداخالد. [ل ِ ] (اِخ ) ابن یسار. وی از ابوهریرة و جابر روایت میدارد ولی مجهول است . (از لسان المیزان ج 2 ص 391).
خالدلغتنامه دهخداخالد.[ ل ِ ] (اِخ ) ابن ابی جبل . در روایت نجاری و ابن برقی جیل (بیاء بعد جیم ) آمده است . ابن ماکولا «جبل » را بر جیل ترجیح داده است و خطیب دومی را بر اولی راج
خالدلغتنامه دهخداخالد.[ ل ِ ] (اِخ ) ابن ابی عمران النوبی . وی از فقهاء و از قضات افریقیه بود که بسال 129 هَ . ق . درگذشت . در چ 1 حبیب السیر این نام به صورت «خالدبن ابی عمران ا
خَالِدٌفرهنگ واژگان قرآنجاودانه- دير پا(خلود به معناي برائت و دوري هر چيز از در معرض فساد بودن و باقي ماندنش بر صفت و حالتي است که دارد ، عرب هر چيزي را که زود فاسد نميشود با کلمه خلو
خالد لؤلؤئیلغتنامه دهخداخالد لؤلؤئی . [ ل ِ دِ ل ُءْ ل ُ ] (اِخ ) رجوع به خالدبن یزید لؤلؤئی شود.
خالد ولیدلغتنامه دهخداخالد ولید. [ ل ِ دِ وَ ] (اِخ ) وی یکی از صحابه است . رجوع به خالدبن ولید، ملقب به سیف اﷲ شود.
خالد امویلغتنامه دهخداخالد اموی . [ ل ِ دِ اَ / اُ م َ ] (اِخ )رجوع به خالدبن هشام و خالدبن یزیدبن معاویة شود.
خالد بصریلغتنامه دهخداخالد بصری . [ ل ِ دِ ب َ ] (اِخ ) رجوع به خالدبن یزیدبن مسلم بن الننوی البصری ، شود.
خالد لؤلؤئیلغتنامه دهخداخالد لؤلؤئی . [ ل ِ دِ ل ُءْ ل ُ ] (اِخ ) رجوع به خالدبن یزید لؤلؤئی شود.
خَالِدٌفرهنگ واژگان قرآنجاودانه- دير پا(خلود به معناي برائت و دوري هر چيز از در معرض فساد بودن و باقي ماندنش بر صفت و حالتي است که دارد ، عرب هر چيزي را که زود فاسد نميشود با کلمه خلو
خالد ولیدلغتنامه دهخداخالد ولید. [ ل ِ دِ وَ ] (اِخ ) وی یکی از صحابه است . رجوع به خالدبن ولید، ملقب به سیف اﷲ شود.