خاقان منصورلغتنامه دهخداخاقان منصور. [ ن ِ م َ ] (اِخ ) لقب سلطان حسین میرزا کرت است .رجوع به حبیب السیر ج 3 چ تهران صص 241 - 260 شود.
خاقانلغتنامه دهخداخاقان . (اِ) لقب پادشاه ترکان و پادشاه چین . (شرفنامه ٔ منیری ). پادشاه بزرگ از لغات ترکی است و در قدیم لقب پادشاهان چین و ترکستان بوده و حالا بر هر پادشاه اطلا
خاقانلغتنامه دهخداخاقان . (اِخ ) ابن المؤمل بن خاقان . یکی از خطباء بوده است . (البیان و التبیین ج 1 ص 279).
خاقانلغتنامه دهخداخاقان . (اِخ ) ابن صبیح . یکی از راویان است و در عقدالفریداز او داستانی منقول است . (عقدالفرید ج 7 ص 196).
خاقانلغتنامه دهخداخاقان . (اِخ ) تخلص فتحعلیشاه قاجار بوده است و بیت زیر از جمله اشعاری است که او برای باغ دلگشا ساخته و در آنجا خود را به این نام تخلص کرده است :دلگشایی یار زندا
باباقنبرلغتنامه دهخداباباقنبر. [ قَم ْ ب َ ](اِخ ) منزلی در حوالی مرو : خاقان منصور ازآخته آخور پای مبارک در رکاب سعادت انتساب درآورده بمنزل باباقنبر شتافت . (حبیب السیر چ خیام ج 4
بایقرالغتنامه دهخدابایقرا. [ ق َ ] (اِخ ) سلطان حسین میرزا فرزند منصور و معروف به «خاقان منصور» و معزالسلطنه و ابوالغازی آخرین از امرای تیموری . پادشاهی ادب پرور هنردوست بود و وزی
بابامحمودلغتنامه دهخدابابامحمود. [ م َ مو ] (اِخ ) (امیر...) امیر بابامحمود ولد امیر باباحسن که سالها در سلک محرمان خاقان منصور [ سلطان حسین میرزا بایقرا ] منتظم بود و بمنصب مهرداری
عطأالغتنامه دهخداعطأا. [ ع َ ئُل ْ لاه ] (اِخ ) خواجه جمال الدین . از وزرای خاقان منصور سلطان حسین بایقرا. وی از اواسط سلطنت این پادشاه امر وزارت را به دست گرفت سپس بر منصب اشر
اخته آخورلغتنامه دهخدااخته آخور. [ اَ ت َ ] (اِخ ) نام موضعی است در نواحی قهستان (ظ. قهستان هرات ) : آنگاه از آن منزل کوچ فرمود و موضع اخته آخور را از غبار سم سمند جهان پیما مشکبیز ک