خافتلغتنامه دهخداخافت . [ ف ِ ] (ع ص ) ابر بی آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || کشت نادراز. (منتهی الارب ). || ضعیف آواز. ضعیف الصوت : أآمل ان تجلی عن الحق شبهةو شخصک مقبور و
خافترلغتنامه دهخداخافتر. [ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گوکان ،بخش خفر، شهرستان جهرم . واقع در 20 هزارگزی جنوب خاور باب انار و 6 هزارگزی جنوب راه فرعی خفر به گوکان . ناحیه ای ا
نامعلومدیکشنری فارسی به عربیخافت , شرطي , غير محدود , غير موکد , مبهم , متعذر وصفه , مجهول , مخفي , مريب , معلق
خافترلغتنامه دهخداخافتر. [ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گوکان ،بخش خفر، شهرستان جهرم . واقع در 20 هزارگزی جنوب خاور باب انار و 6 هزارگزی جنوب راه فرعی خفر به گوکان . ناحیه ای ا