خاصانلغتنامه دهخداخاصان . [ خاص ْ صا ] (اِ) جمع فارسی خاص که ضد عام است : همت خاصان و دل عامیان . نظامی .که خاصان در این ره فرس رانده اندبلا احصی از تک فرو مانده اند. سعدی (از آن
خاصانهلغتنامه دهخداخاصانه . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) بطور خاص : خاصانه چون خزینه ٔ خرسندی آن تست عامانه ار فرستد روزی ضمان مخواه .خاقانی .
خاصانهلغتنامه دهخداخاصانه . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) بطور خاص : خاصانه چون خزینه ٔ خرسندی آن تست عامانه ار فرستد روزی ضمان مخواه .خاقانی .
واژیانلغتنامه دهخداواژیان . (اِ) خاصان و بزرگان و خاصگان . (برهان ) (آنندراج ). بزرگ . بزرگوار. (ناظم الاطباء). || برترین صف . (ناظم الاطباء).
خواصفرهنگ مترادف و متضاد۱. اقارب، خاصان، محارم، نزدیکان ≠ اجانب، عوام، بیگانگان، نامحرمان ۲. برگزیدگان، نخبگان ≠ عوام ۳. اثرها، فواید ۴. خاصیتها، ویژگیها، مختصهها
گویالغتنامه دهخداگویا. (اِخ ) (میرزا محمد) از اهل بوانات شیراز است وی و برادرش از خاصان میرزا ملک مشرفی بوده اند و با او به هندوستان مسافرت کردند و در همان جا درگذشت . (الذریعة