خازنلغتنامه دهخداخازن . [زِ ] (اِخ ) فرید. مدیر روزنامه ٔ الارز در جونیه (لبنان ). از اوست : تاریخ ژاندارک منطبع در مطبعه ٔ الارز جونیه بسال 1900 م . (از معجم المطبوعات ج 1 ص 80
خازنلغتنامه دهخداخازن .[ زِ ] (اِخ ) خواجه هلال . حمداﷲ مستوفی نویسد: چون امیر مبارزالدین بشهر کرمان آمد و خاطر از امور کرمان فارغ گردانید خبر رسید که اخی شجاع الدین بواسطه ٔ قر
خازنفرهنگ مترادف و متضاد۱. خزانهدار، خزینهدار، گنجینهدار ۲. انباردار، انباره ۳. نگهبانی ۴. اندوزه، کندانسر، کندانساتور
خازنلغتنامه دهخداخازن . [ زِ ] (اِخ ) فؤاد سمعان . صاحب کتاب در مکنون در جمیع انواع صنایع و فنون است . در جزء اول آن حدود 100 فایده ٔ صناعیه است این کتاب در مطبعه ٔ الارز بسال
خازنلغتنامه دهخداخازن . [زِ ] (اِخ ) فرید. مدیر روزنامه ٔ الارز در جونیه (لبنان ). از اوست : تاریخ ژاندارک منطبع در مطبعه ٔ الارز جونیه بسال 1900 م . (از معجم المطبوعات ج 1 ص 80