خاریلغتنامه دهخداخاری . (اِخ ) تخلص شاعری تبریزی بوده است که این بیت از اوست :بخت آنم کو که خواب آلوده برخیزی شبی ناله ام بشناسی و گوشی بفریادم کنی .(از قاموس الاعلام ترکی ج 3 ص
خاریلغتنامه دهخداخاری . (اِخ ) تخلص شاعری که اصلاً اصفهانی و مسکنش سمنان بود این بیت از اوست :نام لیلی به سر تربت مجنون مبریدبگذارید که بیچاره قراری گیرد.(از قاموس الاعلام ترکی
خاری دملغتنامه دهخداخاری دم . [ دِ ] (اِخ ) خاری دم . سردار مجرب آتنی بود که بجهت خصومت اسکندر از آتن تبعید شد و موردخطاب داریوش واقع شده داریوش وقتی که این سپاه عظیم خود را سان دی
خاری دملغتنامه دهخداخاری دم . [ دِ ] (اِخ ) خاری دم . سردار مجرب آتنی بود که بجهت خصومت اسکندر از آتن تبعید شد و موردخطاب داریوش واقع شده داریوش وقتی که این سپاه عظیم خود را سان دی
خار فنری انگشتی پیستونpiston pin circlip, snap ring,piston pin retainer,gudgeon pin retainerواژههای مصوب فرهنگستانخاری فنری که در دو سر انگشتی پیستون قرار دارد و مانع از خروج انگشتی از جایگاهش میشود
خاریدنلغتنامه دهخداخاریدن . [ دَ ] (مص ) ترجمه ٔ جک باشد و ترکی قیچماق گویند. (آنندراج ). خراشیدن و خارش داشتن و خارش نمودن . (ناظم الاطباء). احساسی که بر اثر ناخن یا چیز دیگر کشی
خاریبدوسلغتنامه دهخداخاریبدوس . (اِخ ) گرداب معروف و مخوفی است در بوغاز مسین نزدیک بندر صقلیه این گرداب امروزه بنام کالفارو نامیده میشود و در وقتی که جریان باد از شمال بجنوب می آید