خاروسلغتنامه دهخداخاروس . (اِخ ) نام یکی از سرگردان مقدونی است :اسکندر شهر ار [ اُ رْ ] را گرفت و چندفیل در آنجا یافت . بر اثر این خبر اهالی بازیر مأیوس گشته شبانه شهر را تخلیه
خروس کنگره ٔ عقللغتنامه دهخداخروس کنگره ٔ عقل . [ خ ُ س ِ ک ُ گ ُ رَ / رِ ی ِ ع َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) روح نفسانی . (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). || سخن موزون و موافق