خارفلغتنامه دهخداخارف . [ رِ ] (اِخ ) یکی از قراء یمن است از اعمال صنعا از مخلاف صداء است . (معجم البلدان ج 2 ص 386). در مراصدالاطلاع چ 1315 هَ . ق . بخطا خادر آمده است .
خارفلغتنامه دهخداخارف . [ رِ ] (ع ص ) نگهبان نخلها. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
خارفلغتنامه دهخداخارف . [ رِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن کبیربن مالک از بنی همدان و از مردم قحطان ، جد اعراب جاهلی است . مسکن آنها در یمن بوده است و نبی علیه السلام به او نامه ای نوشت
خارفیلغتنامه دهخداخارفی . [ رِ ] (اِخ ) ابوزهیرالحرث بن عبداﷲ الهمدانی الخارفی الاعور. از اهل کوفه بوده است و بعضی او را ابوزهیرالحرث بن عبیداﷲ می دانند و اگر چنین باشد این اسم ع
خارفیلغتنامه دهخداخارفی . [ رِ ] (اِخ ) عبداﷲبن مرةالهمدانی الخارفی . وی از عبداﷲبن عمرو روایت دارد و اعمش و ابواسحاق و منصور از او روایت می کنند. (انساب سمعانی ).
خارفیلغتنامه دهخداخارفی . [ رِ ] (اِخ ) علأبن ازدارالخارفی . وی از ابن عمر روایت دارد و از او ابواسحاق سبیعی روایت می کند. (انساب سمعانی ).
خارفیلغتنامه دهخداخارفی . [ رِ ] (ص نسبی ) نسبت است به خارف و آن بطنی از همدان باشد که در کوفه سکونت داشته است . (انساب سمعانی ).
خارفیلغتنامه دهخداخارفی . [ رِ ] (اِخ ) ابوزهیرالحرث بن عبداﷲ الهمدانی الخارفی الاعور. از اهل کوفه بوده است و بعضی او را ابوزهیرالحرث بن عبیداﷲ می دانند و اگر چنین باشد این اسم ع
خارفیلغتنامه دهخداخارفی . [ رِ ] (اِخ ) عبداﷲبن مرةالهمدانی الخارفی . وی از عبداﷲبن عمرو روایت دارد و اعمش و ابواسحاق و منصور از او روایت می کنند. (انساب سمعانی ).
خارفیلغتنامه دهخداخارفی . [ رِ ] (اِخ ) علأبن ازدارالخارفی . وی از ابن عمر روایت دارد و از او ابواسحاق سبیعی روایت می کند. (انساب سمعانی ).
خارفیلغتنامه دهخداخارفی . [ رِ ] (اِخ ) علأبن عوازالخارفی از تابعین بوده است . وی از ابن عمرو روایت دارد و ابواسحاق الهمدانی از او روایت کند. (انساب سمعانی ).