431 مدخل
۱. خاریدن.۲. پیدا شدن حالت یا علتی در پوست بدن که باعث خاریدن آن شود.۳. (پزشکی) = جرب
۱. حک ۲. خناق ۳. گر، جرب ۴. آبنه
itch, pricking
خورشت
۱آزار ۲سوزش – خارش
خارش . [ رِ ] (ع ص ) آخذ از روی عنف . دریابنده . گیرنده .
itchy, prickly
scratch
itchy
کم خوردن غذا و اصراف نکردن در آن
خارش.
خارش