۱. مربوط به خارج از کشور.
۲. بیگانه.
۳. تهیهشده در خارج از کشور.
۴. [مقابلِ داخلی] آنچه مربوط به بیرون و ظاهر چیزی باشد؛ بیرونی.
۵. [قدیمی] کسی که بر خلیفۀ وقت خروج کند.
انیرانی، بیگانه، فرنگی، بیرون
۱. برونی، بیرونی، ظاهری ≠ داخلی، درونی
۲. اجنبی، بیگانه، غریب، غریبه ≠ آشنا، خودی، هموطن
۳. برونمرزی
۴. پیرو فرقه خوارج
alien, exotic, exterior, external, extraneous, foreign, out, out-, outer, outside, outsider, overseas, peripheral, strange, stranger, wog