خاتم سلیمانلغتنامه دهخداخاتم سلیمان . [ ت َ م ِ س ُ ل َ ] (اِخ )مهر حضرت سلیمان . خاتم جم . خاتم جمشید : پیاله در کف من خاتم سلیمان است . صائب .رجوع به خاتم جم و خاتم جمشید شود.
خَاتَمَفرهنگ واژگان قرآنبه معناي هر چيزي است که با آن ، چيزي را مُهر کنند و مراد از خاتم النبيين بودن حضرت محمد صلي الله عليه و آله ، اين است که نبوت با او ختم شده ، و بعد از او ديگر ن
خاتمفرهنگ مترادف و متضاد۱. انگشتری، انگشتر ۲. مهر، نگین ۳. آخرین، بازپسین، نهایی ≠ اولین، نخستین ۴. خاتمکاری ۵. ختمکننده
خاتملغتنامه دهخداخاتم . [ ت َ ] (اِخ ) آق اولی زاده احمد افندی از شعرای متأخر عثمانی است . در 1168 هَ . ق . درگذشت و دیوان مرتبی دارد. (از قاموس الاعلام ترکی ).
مهر سلیمانلغتنامه دهخدامهر سلیمان . [ م ُ رِ س ُ ل َ / ل ِ ] (اِخ ) خاتم سلیمان . انگشتر سلیمان که گویند اسم اعظم الهی بر آن نقش بود و قدرت سلطنت و سلطه ٔ سلیمان بر انس و جن به خاطر آ
سلیمانشاهلغتنامه دهخداسلیمانشاه . [ س ُ ل َ ] (اِخ ) میرزای گورکانی بن یادگار ناصرمیرزای بن عمر شیخ بن سلطان ابوسعید بهادرخان بن میرزاالغ بیک بود. مدتها به حکم عمش ظهیرالدین بابر پاد
مهر جملغتنامه دهخدامهر جم . [ م ُ رِ ج َ ] (اِخ ) مهر سلیمان . (آنندراج ). مهر جمشید. خاتم و انگشتر جمشید. در حقیقت مراد از آن خاتم سلیمان است . در اسطوره های ایرانی بعد از اسلام
دابةالارضلغتنامه دهخدادابةالارض . [ ب ب َ تُل ْ اَ ] (ع اِ مرکب ) حیوان عظیم الجثه که در آخرالزمان پیدا آید و آن علامت نزدیکی قیامت باشد. عفنط. (منتهی الارب ). دابةالارض از علامات قی
پاینده سلطان بیگملغتنامه دهخداپاینده سلطان بیگم . [ ی َ دَ س ُ ب َ گ ُ ] (اِخ ) دختر میرزاسلطان ابوسعید و عمه ٔ ابوالمظفر یادگار محمد میرزاست . در سال 873 هَ . ق . سلطان حسین میرزابایقرا پس