خامکاریلغتنامه دهخداخامکاری . (حامص مرکب ) بی ربطی در کار و عمل . خام دستی . بی وقوفی . کودنی . (ناظم الاطباء). عمل خامکار : ازخامکاری خوی او افغان کنم در کوی اوگر شحنه ٔ بدگوی او
هنر تجسمیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه ، نقاشی، صورتگری، هنر گرافیک، خطاطی، قالیبافی، نقاشی، مجسمه سازی خاتمکاری، منبتکاری، تذهیب، معرق، هنرهایتزیینی، تزیی
خاتم کاریفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهشغل و عمل خاتمکار؛ هنر ساختن و آراستن برخی از اشیا به اشکال هندسی و طرحهای گوناگون با قرار دادن قطعههای کوچک استخوان، فلز، و چوب در کنار هم که بیشتر به شکل م