خاتلغتنامه دهخداخات . (اِ) زغن راگویند که غلیواژ یا غلیواج است . (از غیاث ) (آنندراج ) (برهان ). خاد. رجوع به همین کلمه شود : شاها ز تو غوری بلباسات بجست ماننده ٔ چوزه از کف خا
خاطلغتنامه دهخداخاط. [ خاطط ] (ع ص ) درزی . (منتهی الارب ). || الساحر لاستعماله الخطوط فی السحر. ج ، خُطّاط.
خات توشی لملغتنامه دهخداخات توشی لم . [ ل ِ ] (اِخ ) پادشاه هیت ها که بارامزس (رامسس ) دوم فرعون مصرعهدی بسته و نسخه ای از این عهدنامه در مصر به خط مصری قدیم یافته شده است . (از ایران
خَاتَمَفرهنگ واژگان قرآنبه معناي هر چيزي است که با آن ، چيزي را مُهر کنند و مراد از خاتم النبيين بودن حضرت محمد صلي الله عليه و آله ، اين است که نبوت با او ختم شده ، و بعد از او ديگر ن
خاتمفرهنگ مترادف و متضاد۱. انگشتری، انگشتر ۲. مهر، نگین ۳. آخرین، بازپسین، نهایی ≠ اولین، نخستین ۴. خاتمکاری ۵. ختمکننده
خات توشی لملغتنامه دهخداخات توشی لم . [ ل ِ ] (اِخ ) پادشاه هیت ها که بارامزس (رامسس ) دوم فرعون مصرعهدی بسته و نسخه ای از این عهدنامه در مصر به خط مصری قدیم یافته شده است . (از ایران
خَاتَمَفرهنگ واژگان قرآنبه معناي هر چيزي است که با آن ، چيزي را مُهر کنند و مراد از خاتم النبيين بودن حضرت محمد صلي الله عليه و آله ، اين است که نبوت با او ختم شده ، و بعد از او ديگر ن