خابلغتنامه دهخداخاب . (ص ) بازپس افکنده را گویند و در عربی بی بهره شده باشد. (برهان ). || (اِ) نوم و خواب . (ناظم الاطباء).
خابلغتنامه دهخداخاب . (ص ) بازپس افکنده را گویند و در عربی بی بهره شده باشد. (برهان ). || (اِ) نوم و خواب . (ناظم الاطباء).
خابةلغتنامه دهخداخابة. [ خاب ْ ب َ ] (ع اِ) واحد خَواب ّ است که قرابت و مصاهرت است . یقال : لی من فلان خَواب ّ؛ ای قرابات و مصاهرة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
خواب بندلغتنامه دهخداخواب بند. [ خوا / خاب َ ] (اِمص مرکب ) عمل خواب بندی . خواب مصنوعی : فلان را خواب بند کردند. (یادداشت بخط مؤلف ). || (نف مرکب ) آن که کسی را بخواب عملی بخوابان