خائوسلغتنامه دهخداخائوس . [ ] (اِخ ) بنابر اعتقاد یونانیان یکی از خدایان بوده و کنایه از ظلمت در بدو خلقت جهان است . (قاموس الاعلام ترکی ).
خاروسلغتنامه دهخداخاروس . (اِخ ) نام یکی از سرگردان مقدونی است :اسکندر شهر ار [ اُ رْ ] را گرفت و چندفیل در آنجا یافت . بر اثر این خبر اهالی بازیر مأیوس گشته شبانه شهر را تخلیه
خالوسلغتنامه دهخداخالوس . (اِخ ) نام محلی بوده که از شهر میریاندر فنیقی بیست فرسنگ فاصله داشته است . (از تاریخ ایران باستان ج 2 صص 1006 - 1007).
خاوسلغتنامه دهخداخاوس . [ وَ ] (اِخ ) شهرکی است در ماوراءالنهر از بلاد الشروسنه و از آنجا دانشوران و زهاد چندی برخاستند گاهی «صاد» در این کلمه بجای سین می آید و خاوص نوشته میشود
خاوصلغتنامه دهخداخاوص . [ وَ ] (اِخ ) ضبط دیگر خاوس است . رجوع به خاوس شود. (از معجم البلدان یاقوت ).