حیوانیفرهنگ مترادف و متضاد۱. جانوری ۲. بهیمی ≠ انسانی ۳. شهوانی، نفسانی ≠ روحانی ۴. وحشیگری ≠ تمدن، فرهیختگی ۵. غریزی
حیوانیلغتنامه دهخداحیوانی . [ ح َ ی َ / ح َی ْ ] (ص نسبی ) منسوب به حیوان . از حیوان : عالم طفلی و خوی حیوانی بگذاشت آدمی طبع و ملک خوی و پری سیما شد. سعدی .- قوه ٔ حیوانی ؛ یکی
حیوانیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی یوانی، جانوری، وحشی، سبع، سبعی، بهیمی بیزبان، حیوانصفت، جانورخوی، ددمنشانه دامی، گاوی خونسرد، خونگرم روباهصفت چهارپا، دوپا بچهزا، تخمزا، [ت
حیوانیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مربوط به حیوان.۲. مانند حیوان.۳. (حاصل مصدر) [قدیمی] حیوان بودن.
حیوانیتلغتنامه دهخداحیوانیت . [ ح َ ی َ نی ی َ / ح َی ْ نی ی َ ] (مص جعلی ، اِمص )حیوان بودن . جانوری . رجوع به حیوان و حیوانی شود.
حیوانیتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مانند جانور بودن.۲. طبیعت و خوی جانور داشتن.۳. مانند جانوران زندگی کردن.