حیطانلغتنامه دهخداحیطان . (ع اِ) ج ِ حائط. (منتهی الارب ). دیوارهای خانه . (آنندراج ) (اقرب الموارد). و قیاس آن حوطان است . (منتهی الارب ). رجوع به حائط شود.
حیتانلغتنامه دهخداحیتان . (ع اِ) ج ِ حوت ، به معنی ماهی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). و رجوع به حوت شود.
حیرانفرهنگ مترادف و متضادآسیمه، آسیمهسر، بیقرار، خیره، درمانده، سرگردان، سرگشته، شیفته، فرومانده، گیج، مبهوت، متحیر، مدهوش، مردد، واله، هاجوواج، حیرتزده
حیران شدنفرهنگ مترادف و متضادسرگشتهشدن، متحیر شدن، حیرتزده گشتن، سرگردانشدن، مبهوت گشتن، مات شدن، هاجوواج شدن
حیوانفرهنگ مترادف و متضاد۱. جاندار، جانور، ۲. ذیروح ≠ جامد ۳. بهیمه، دد ≠ انسان ۴. ستور ۵. بیشعور، کودن، نفهم ۶. حیات
حایطلغتنامه دهخداحایط. [ ی ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از حوط وحیطة و حیاطت . || (اِ) دیوار. ج ، حیطان . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ). ج ، حیاط، و قیاس حوطان است . (منتهی الارب ) : در
حسین ادمیلغتنامه دهخداحسین ادمی . [ ح ُ س َ ن ِ اَ ] (اِخ ) ابن محمد بغدادی مهندس منجم مکنی به ابوعلی . او راست : کتاب الحرافات و الحیطان و عمل الساعات . (هدیة العارفین ج 1 ص 32).
قاشانیلغتنامه دهخداقاشانی . (اِ) کاشی . آجر کاشی : و کان نزولی باصفهان فی زاویة تنسب للشیخ علی بن سهل تلمیذ الجنید و بها حمام عجیب مفروش بالرخام و حیطانه بالقاشانی . (ابن بطوطه ).
قطانلغتنامه دهخداقطان . [ ق ُطْ طا ] (ع اِ) ج ِ قاطن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قاطن شود : ما بی حب الحیطان و لکن شغف بالقطان . (بدیع الزمان همدانی ).
میثبلغتنامه دهخدامیثب . [ ث َ ] (اِخ ) مالی است در مدینه وآن یکی از صدقات نبی علیه السلام است و برای وی هفت حیطان به نامهای برقه و میثب و صافیه و اعواف و حسنی و دلال و مشربة ام