حیطلغتنامه دهخداحیط. [ ح َ ] (ع مص ) آماسیدن پوست است و منتفخ گردیدن از آثار تازیانه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
هیتلغتنامه دهخداهیت . (اِخ ) شهری است بر کنار فرات آبادان و حصاری استوار دارد. (نفایس الفنون ). شهری است به عراق . (منتهی الارب ). شهری است [ از جزیره ] و از گرد وی باره ٔ محکم
هیتلغتنامه دهخداهیت . [ هََ ت َ / هََ ت ِ / هََ ت ُ / هی ت َ ] (ع اِ فعل ) هیت لک ؛ بیار. (منتهی الارب ). و گاهی اول آن مکسور گردد به معنی هَلُم َّ لک و تعال . واحد و جمع و مؤ
هیطلغتنامه دهخداهیط. [ هََ ] (ع مص ) بانگ و فریاد کردن . || (اِ) فریاد. || بدی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). مازال فی هیط؛ ای ضجاج و شر و جلبه . (اقرب الموارد)
حیطانلغتنامه دهخداحیطان . (ع اِ) ج ِ حائط. (منتهی الارب ). دیوارهای خانه . (آنندراج ) (اقرب الموارد). و قیاس آن حوطان است . (منتهی الارب ). رجوع به حائط شود.
حیطةلغتنامه دهخداحیطة. [ ح َ طَ ] (ع اِمص ) و گاه بکسر حاء آید. هشیاری و حزم در کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): یقال : فلان حیطة لک ؛ اَی تحنن و تعطف . (منتهی الارب ) (ناظم
حیطةلغتنامه دهخداحیطة. [ طَ ] (ع مص ) حوط. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). دیوار گرد چیزی برآوردن . (آنندراج ). رجوع به حوط شود. || جای احاطه کرده شده . (آنندراج ) (غیاث ). در حی
حیطانلغتنامه دهخداحیطان . (ع اِ) ج ِ حائط. (منتهی الارب ). دیوارهای خانه . (آنندراج ) (اقرب الموارد). و قیاس آن حوطان است . (منتهی الارب ). رجوع به حائط شود.
حیطةلغتنامه دهخداحیطة. [ ح َ طَ ] (ع اِمص ) و گاه بکسر حاء آید. هشیاری و حزم در کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): یقال : فلان حیطة لک ؛ اَی تحنن و تعطف . (منتهی الارب ) (ناظم
حیطةلغتنامه دهخداحیطة. [ طَ ] (ع مص ) حوط. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). دیوار گرد چیزی برآوردن . (آنندراج ). رجوع به حوط شود. || جای احاطه کرده شده . (آنندراج ) (غیاث ). در حی
حیطۀ کارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی سمت، پست، مقام، مرتبه، رتبه، صلاحیت، حیطۀ کاری، قلمرو کاری، حوزۀ وظایف، حیطۀ وظایف، حیطۀاختیارات، حیطۀ اقتدار، مسئولیت، اختیارات، حیطۀ اقتدار