حیاءلغتنامه دهخداحیاء. [ ح َ ] (ع اِ) توبه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || شرم . (منتهی الارب ). || حشمت . (از اقرب الموارد). جرجانی گوید: گرفتگی نفس است از چیزی و ترک آن چی
حیاءفرهنگ انتشارات معین(حَ) [ ع . ] (اِمص .) شرمساری ، خجلت . ؛~ را خوردن و آبرو را قی کردن کنایه از: بسیار گستاخ و وقیح و بی حیا بودن .
زهرةلغتنامه دهخدازهرة. [ زُ رَ ] (اِخ ) نام ام الحیاء الانباریة که محدث است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
اخرادلغتنامه دهخدااخراد. [ اِ ] (ع مص ) خاموش شدن (از خواری نه از حیاء). || شرم کردن . || مائل گردیدن به لهو. || درازی سکوت .
خجلیلغتنامه دهخداخجلی . [ خ َ ج ِ ] (حامص ) شرم . حیاء. شرمندگی . خجلت . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) : شکر نخواهد وگرتو شکرش گویی از خجلی روی او شود چو طبرخون . فرخی .تا بهنگام
کؤبةلغتنامه دهخداکؤبة. [ ک ُ ءَ ب َ ] (ع اِ) ننگ و عار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و یقال : ما به کؤبة؛ ای عار و حیاء. (منتهی الارب ). آنچه از آن شرم کرده شود، یقال : ما ف