حُکْمَفرهنگ واژگان قرآنحُکم -فرمان محکم ونافذ واستوار- بريدن نزاع به وسيله قضا -علم به معارف حقه الهيه و کشف حقايقي که در پرده غيب است ، و از نظر عادي پنهان است ميباشد (درعباراتي نظير
حکمفرهنگ مترادف و متضاد۱. امر، توقیع، دستور، ۲. رای، فتوا، قضاوت، داوری، فرمان ۳. فرمایش، فرموده، منشور ≠ نواهی ۴. مشیت، تقدیر، قضا ۵. نظر ۶. ابلاغنامه ۷. اجازه، جواز
حکمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده١. فرمان؛ امر.٢. (حقوق) رٲی صادر شده از سوی دادگاه یا قاضی: حکم اعدام.۳. نوعی بازی ورق.۴. (ریاضی) نتیجۀ حاصل از یک فرض.۵. [قدیمی] قضا؛ سرنوشت.۶. [قدیمی] = حکمیت
محکومیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات حکومیت، مجرمیت، نفرین، مجازات، مجازات بدنی، مجازات اعدام قرعه، فال تبعید، حکم اعدام، محکومبه اتاق اعدام، وسیلۀ اعدام محکومعلیه
auto-da-feدیکشنری انگلیسی به فارسیخودکار دا-ف، رای دادگاه، اجرای رای، اجرای حکم اعدام و مجازات شخص مرتد