حکمرانیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام ، فرمانروایی، ادارۀ مملکت (کشور)، مملکتداری، سیاست، سیاستگذاری، راهبری، فرماندهی، امارت، امیری، اتوریته، امامت کنترل، تسلط، غلبه، چیر
حکمرانی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام کمرانی کردن، حکومت کردن، فرمانروایی کردن، سلطنت کردن، اداره کردن، تسلط داشتن
حکمرانی شرکتیcorporate governanceواژههای مصوب فرهنگستانمجموعة پیچیدهای از قیود که به چانهزنی بر سر شبهافزونههای پدیدآمده توسط یک بنگاه، که ناشی از اطلاعات ناهمسان و چشمانداز ناقص و متناقض میان سهامداران و شرکت
حکمرانی نظامیانmilitary ruleواژههای مصوب فرهنگستاننوعی حکمرانی که در آن عالیترین مقام کشور را فردی نظامی تصرف میکند
حکمرانی نظامیانmilitary ruleواژههای مصوب فرهنگستاننوعی حکمرانی که در آن عالیترین مقام کشور را فردی نظامی تصرف میکند
ملوک الطوایفیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهویژگی نظام حکومتی فرمانروایی و حکمرانی مالکان بزرگ و سران عشایر بر رعایا و طوایف زیردست خود.