حکمةلغتنامه دهخداحکمة. [ ح َ ک َ م َ ] (ع اِ) کام لگام که در آن افسار باشد. (منتهی الارب ). حلقه ٔ آهنی که بر دهنه ٔ لجام اسب کنند. کام . دهانه . حلقه ٔ لگام . (از مهذب الاسماء)
حکمةلغتنامه دهخداحکمة. [ ح َ م َ ] (ع مص ) لگام به دهن اسب کردن . || بازداشتن از کاری . (تاج المصادر بیهقی ). || بازگشتن . رجوع .
حکمةدیکشنری عربی به فارسیسخن کوتاه , کلا م موجز , پند , کلمات قصار , پند و موعظه , لطيفه , هجا , سخن نيشدار , قطعه هجايي , فرزانگي , خرد , حکمت , عقل , دانايي , دانش , معرفت
حِکْمَةَفرهنگ واژگان قرآنمعرفت علمي است در حدي که نافع باشد -علمی که کاربردی باشد -نوعی حکم که سستی در آن نیست(بر وزن فعلة که وزني است مخصوص افاده نوع ، يعني دلالت بر نوع معنائي ميکند
بیت الحکمهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خانۀ حکمت؛ خانۀ دانش.۲. (تصوف) قلبی که اخلاص بر آن غالب باشد؛ دلی که با نور حکمت و معرفت روشن شده.