کسی که برای حل مشکل یا رفع دعوا انتخاب میشود؛ داور.
دستور، روش، فرمان، گزاره، دستورنامه، فرمایش، فرداد
۱. امر، توقیع، دستور،
۲. رای، فتوا، قضاوت، داوری، فرمان
۳. فرمایش، فرموده، منشور ≠ نواهی
۴. مشیت، تقدیر، قضا
۵. نظر
۶. ابلاغنامه
۷. اجازه، جواز
act, arbiter, arbitrator, award, command, decision, decree, dictate, dictation, dictum, direction, dogma, edict, mandate, ordainment, order, ordinance, prescript, pronouncement, referee, umpire, verdict, warrant, word, writ