حکاملغتنامه دهخداحکام . [ ح ُک ْ کا ] (اِخ ) حکام عرب در جاهلیت پانزده تن بوده اند؛ اکثم بن صیفی . حاجب بن زراره . اقرع بن حابس . ربیعةبن مخاشن . ضمرةبن ابی ضمره تمیمی . عامربن
حکاملغتنامه دهخداحکام . [ ح ُک ْ کا ] (ع اِ) ج ِ حاکم . حاکمان . حاکمین . فرمانفرمایان . فرمانروایان . داوران .
حکامتلغتنامه دهخداحکامت . [ ح َ م َ ] (ع مص ) حکامة.محکم کار شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). || حکیم شدن . حکیم گردیدن . (منتهی الارب ).
حکامیةلغتنامه دهخداحکامیة. [ ح َک ْ کامی ی َ ] (اِخ ) نام نخلستانی به یمامة بنوحکام را. و بنوحکام بطنی است از بنی عبیدبن ثعلبة.
حکامتلغتنامه دهخداحکامت . [ ح َ م َ ] (ع مص ) حکامة.محکم کار شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). || حکیم شدن . حکیم گردیدن . (منتهی الارب ).
حکامیةلغتنامه دهخداحکامیة. [ ح َک ْ کامی ی َ ] (اِخ ) نام نخلستانی به یمامة بنوحکام را. و بنوحکام بطنی است از بنی عبیدبن ثعلبة.
استحکامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی حکام، دوام، مقاومت، پایایی، ثبات، پایداری، ماندگاری، بقا استحکام جنسی: صلابت، سختی (سفتی) نگهدارندگی، چسبندگی بهدیگری، استواری، پابرجایی، ا