حُمُرٌفرهنگ واژگان قرآنگورخران - (جمع حمار به معني الاغ در آيه مورد نظر مراد گورخر يا همان الاغ وحشي است)
حِمِرگویش دزفولیبعد از خوردن بیش از حد غذا حالت سنگینی معده همراه با سوزش و عدم توانایی هزم غذای سنگین
حمرلغتنامه دهخداحمر. [ ح ُم ْ م َ ] (ع اِ) زورک و بتخفیف میم نیز آید. (از منتهی الارب ). رجوع به حُمَر شود.
حمرلغتنامه دهخداحمر. [ ح َ ] (ع مص ) پیراستن دوال . (منتهی الارب ). || پوست باز کردن گوسفند را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). سلخ کردن گوسفند. (اقرب الموارد). || ستردن موی از
حمرلغتنامه دهخداحمر. [ ح ُم ْ م َ ] (ع اِ) زورک و بتخفیف میم نیز آید. (از منتهی الارب ). رجوع به حُمَر شود.
حمرلغتنامه دهخداحمر. [ ح َ ] (ع مص ) پیراستن دوال . (منتهی الارب ). || پوست باز کردن گوسفند را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). سلخ کردن گوسفند. (اقرب الموارد). || ستردن موی از
حمرلغتنامه دهخداحمر. [ ح َ م َ ] (ع مص ) ناگوارد شدن اسب از خوردن جو و جز آن و متغیر گردیدن بوی دهن وی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || سوختن مرد از خشم . || حمر دابة؛ کند گ
حمرلغتنامه دهخداحمر. [ ح ِ م ِرر ] (ع اِ) سخت ترین گرمای تابستان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || بدی مرد. (منتهی الارب ). شرالرجال . (اقرب الموارد).- غیث حمر ؛ باران سخت در