1043 مدخل
حلال(کلمه حل در اصل به معناي باز کردن گره است)
۱. جایز، روا، شایست، مباح، مجاز، مشروع ≠ حرام ۲. بوریا
۱. حلکننده، ۲. گرهگشا، گشاینده
solvent
helal
حلال . [ ح ُل ْ لا ] (ع ص ) ج ِحال ّفرودآیندگان . (منتهی الارب ). رجوع به حال شود.
حلال.
حلال