رفعةلغتنامه دهخدارفعة. [ رِ ع َ ] (ع مص ) بلند گردیدن کسی در حسب و نسب خود. (ناظم الاطباء). بلند قدر و مرتبه شدن . (آنندراج ) (منتهی الارب ). || نرم و تنک گردیدن جامه . (ناظم ال
قاضی شیخملغتنامه دهخداقاضی شیخم . [ ش َ خ َ ] (اِخ ) فاضلی است عالم از دانشمندان عهد صفویه و به حسب و نسب از جمله ٔ اشراف و اعاظم و متصدی منصب تدریس و تولیت مدرسه ٔ نصریه است . (حبیب
غیاث الدینلغتنامه دهخداغیاث الدین . [ ثُدْ دی ] (اِخ ) (میر...) یا (سید...) از سادات و نقبای مشهد بود حسب و نسب عالی داشت . مطایبه و هزل به شعر او غالب بود و بسبب زردی بشره ٔ وی او را
مشایصةلغتنامه دهخدامشایصة. [ م ُ ی َ ص َ ] (ع مص ) همدیگر داوری کردن در حسب و نسب ، یا رمیدن و جدا شدن از یکدیگر. یقال : بینهم مشایصة؛ ای منافرة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقر
مقیفلغتنامه دهخدامقیف . [ م ُ ق َی ْ ی ِ ] (ع ص ) مرد غریب که بیان حالات خود کند از حسب و نسب و حاجت . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). هر آنکه وقتی تو را ببیند گوید که من فلان پسر