حول و حوشلغتنامه دهخداحول و حوش . [ ح َ / حُو ل ُ ح َ / حُو ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب )پیرامون . پیرامن . اطراف . گرداگرد. دور. دور و بر.
حولوحوشفرهنگ مترادف و متضاد۱. اطراف، پیرامون، حوالی، گرداگرد، اکناف، پیرامون، جوانب، دوروبر، نزدیک ۲. درباره، درمورد، راجع
حولفرهنگ مترادف و متضاد۱. توان، توانایی، قدرت، قوت، نیرو ۲. جودت نظر ۳. اطراف، پیرامون، جهات، گرداگرد
چاربرجلغتنامه دهخداچاربرج . [ ب ُ ] (اِخ ) قریه ای است در چهارفرسخی شهر مشهد مقدس از میان ولایت حول و حوش شهر.سکنه ٔ آن بیست وچهار خانوار و از ایل تیموری . مدار شرب زراعتش بر آب ق
چاه ملالغتنامه دهخداچاه ملا. [ م ُل ْ لا ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد «از مزارع میان ولایت حول و حوش شهر مشهد مقدس است که از آب قنات مشروب میشود و هوایی معتدل و شش خانوار سکنه
کچهلغتنامه دهخداکچه . [ ک َ چ َ ] (اِخ ) قصبه ای در رویان بود و به نام های کَجَّه ، کجو، کجویه کچو نیز خوانده می شد. (از ترجمه سفرنامه ٔ مازندران ص 205 و بخش انگلیسی ص 154). لس