حوزةلغتنامه دهخداحوزة. [ ح َ زَ ] (ع اِ) ناحیه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).ناحیت . (مهذب الاسماء). || مرکز. مجتمع.- حوزةالملک ؛ دارالملک . پای تخت . بیضه ٔ ملک . دارالسلطنه
هوذةلغتنامه دهخداهوذة. [ هََ ذَ ] (اِخ ) ابن علی حنفی ، ملقب به ذوالتاج . والی ثمامة ابی اثال رئیس همامه بود به زمان رسول (ص ) و رسول علیه السلام بدو نامه کرد و وی را دعوت به اس
هوذةلغتنامه دهخداهوذة. [ هََ ذَ ] (ع اِ) سنگخواره . اسفهرود. قطا. سنگخوار. (منتهی الارب ). کبوتر. (مهذب الاسماء). || معرفةً جانوری است . ج ، هوذ. (منتهی الارب ).
حوزهفرهنگ انتشارات معین(حُ زِ) [ ع . حوزة ] (اِ.) 1 - ناحیه . 2 - جانب ، طرف . 3 - میان مملکت . ؛ ~علمیه مرکز تحصیل علوم دینی .
حوزهفرهنگ مترادف و متضاد۱. اقلیم، حیطه، قلمرو، ناحیه ۲. اداره، دایره ۳. مرکز، مقر ۴. جانب، سمت، سو، طرف ۵. مدرسه، مدرسهعلمیه، مکتب
حوزهدیکشنری فارسی به انگلیسیambit, district, domain, front, horizon, provinces, purview, realm, scope, sphere
حوزهفرهنگ انتشارات معین(حُ زِ) [ ع . حوزة ] (اِ.) 1 - ناحیه . 2 - جانب ، طرف . 3 - میان مملکت . ؛ ~علمیه مرکز تحصیل علوم دینی .