حواشیفرهنگ مترادف و متضاد۱. اطراف، اکناف، پیرامون، جوانب، کنارهها، حومه ۲. حاشیهها، توضیحات ۳. چاکران، خدمتکاران، نوکران ۴. عیال
حواشیلغتنامه دهخداحواشی . [ ح َ ] (ع اِ)ج ِ حاشیة. کرانه و اهل و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). حاشیت : اطراف و حواشی آن بنصرت دین حق ... مؤکد گشت . (کلیله و
خدموحشمفرهنگ مترادف و متضاد۱. حواشی ۲. ملازمان ۳. اهل و اعیال، خویشان، کسان، اقوام، نزدیکان، چاکران، نوکران، خدمتگزاران