حنفاءلغتنامه دهخداحنفاء. [ ح َ ] (ع اِ) تأنیث احنف . رجوع به احنف شود. || کمان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || استره . (منتهی الارب ). موسی . (اقرب الموارد).
حنفاءلغتنامه دهخداحنفاء. [ ح ُ ن َ ] (ع ص ) ج ِ حنیف ،مایل از هر دین باطل بدین اسلام و ثابت بر آن و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). راست دینان . پاک دینان . رجوع به حنیف ش
حذفاءلغتنامه دهخداحذفاء. [ ح ُ ذَ ] (ع اِ) سیرت . طریقه : هم علی حذفاء ابیهم . (منتهی الارب )؛ آنان بر سیرت پدرند.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن ابی بکر خطیب قسطلانی شافعی مکنی به ابوالعباس . او راست : اللاَّلی السنیة و لوامع الانوار. و فتح الدانی و لطائف الاشارات بفنون
حذیفةلغتنامه دهخداحذیفة. [ ح ُ ذَ ف َ ] (اِخ ) ابن بدر فزاری بن عمروبن جریةبن لوذان . رئیس قبیله ٔ بنی فزارة بود و داستان مسابقه ٔ اسب دوانی او با قیس بن زهیر که منجر به جنگ و کش
احنفلغتنامه دهخدااحنف . [ اَ ن َ ] (ع ص ) کج پای . کژپای . آنکه پای کژ دارد چنانکه نرانگشتهای پا سوی یکدیگر سپرد. آنکه هردو انگشت سترگ او بسوی انسی چسبیده باشد. (زوزنی ). آنکه د
استرهلغتنامه دهخدااستره . [ اُ ت ُ رَ / رِ ] (اِ) آلتی است که بدان سر تراشند و بعربی موسی گویند. (برهان ). چون موی سر را بدان بسترند یعنی پاک و محو سازند، به این اسم موسوم است .