حنرلغتنامه دهخداحنر. [ ح َ ] (ع مص ) بنا کردن . (المنجد) (ناظم الاطباء). و این از باب نصر است . (منتهی الارب ).
هنرلغتنامه دهخداهنر. [ هَُ ن َ ] (اِ) علم و معرفت و دانش و فضل و فضیلت و کمال . (از ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). کیاست . فراست . زیرکی . (یادداشت مؤلف ).این کلمه در واقع به
هنرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اندیشۀ خلاق فرهنگ، آفرینش، خلقت، آفرینش زیبایی، زیباسازی، استادی، مهارت، هنر نقاشی، هنر تئاتر، هنرهای تزیینی هنرمند هنرکده، هنرستان آفریده، اثر
حصن الرأسلغتنامه دهخداحصن الرأس . [ ح ِ نُرْ رَءْس ْ ] (اِخ ) از مخلاف صداء بیمن است . (معجم البلدان ).
حصن الریاحینلغتنامه دهخداحصن الریاحین . [ ح ِ نُرْ رَ ] (اِخ ) حصنی به اسپانیا. (حلل سندسیه ج 1 ص 109).